گل سرخ
وقتی گل سرخ آوردی برام بوی گل سرخ گرفت سر تا پام
مثل گل سرخ دلم تازه شد پیرهن گل رو تنم اندازه شد
گفتی از عشق و دلم آب شد این دل آروم چه بی تاب شد
ماه منو دعوت به مهتاب کرد عطر گل سرخ منو خواب کرد
وقتی سحر شد بیا در بزن مثل سپیده به من سر بزن
عطر تنم رو خریدار باش آخ نه خریدار طلبکار باش
وقتی سحر شد…..
قامتم از عشق پری وارشد زلفتم از عشق چه تاب دار شد
گوشه ی لبهام عسل پاره شد تک تک حرفام غزل واره شد
وقتی سحر شد بیا در بزن مثل سپیده به من سر بزن
عطر تنم رو خریدار باش آخ نه خریدار طلبکار باش
وقتی سحر شد…..
گفتی از عشق و دلم گوش کرد هرچی و جز عشق فراموش کرد
شب گل سرخت رباعیمه شاهده رویایه شیرینمه
وقتی سحر شد بیا در بزن مثل سپیده به من سر بزن
عطر تنم رو خریدار باش آخ نه خریدار طلبکار باش
وقتی سحر شد…..
این هم هدیه ی من به خانوم آتشین عزیزم امیدوارم خوشت بیاد
( از مملی عزیز بسیار بسیار متشکرم که تو طراحی این پست کمکم کرد)
Archive for نوامبر, 2005
گل سرخ
نوامبر 29, 2005نوامبر 22, 2005

ساعت ۲:۳۰ بود نمی دونم چرا خوابم نمیبرد. فکر و خیال خواب و از سرم
برده بود پا شدم رفتم پای کامپیوتر تا شاید از فکر و خیالهای الکی بیرون بیام.
روم شلوغی بود یادمه تو روم یه مریض داشتیم من دکتر شده بودم داشتم با مریض
حرف میزدم که یه دفعه یه فرشته وارد شد.شروع کرد به حرف زدن ُ انرژی مثبت
دادن. با حرفهای فرشته مریضمون خوب شد و رفت خوابید .فقط مونده بود خانم دکتر
و فرشته ی مهربون…
تا صبح با هم درد دل کردن از گذشتشون ُ دلاشون ُ درسشون و نماز خواندناشون
گفتن .ساعت ۶ هر دوشون باید می خوابیدن. رفتن خوابیدن و بهم قول دادن فردا
همین ساعت سر قرار باشن ……
الان یک سال از اون موقع میگذره حلا دیگه خانم دکتر و فرشته ی مهربون شدند
شیرین و فرهاد زمونه…
لحظه به لحظه با همند.به هم قول دادن قلباشون فقط واسه همدیگه بتپه
خدا وقتی این عشق پاک و دید سالگرد اشناییشون یه هدیه بهشون داد.بعد
از یک سال همدیگر و از نزدیک دیدن .درست روز اشناییشون کاشکی بودین و
اون صحنه و می دیدین تمام فرشته ها دست میزدن و گل میریختن رو
سرشون .

دلم را به تو دادم…روز اول به دستت ندادم بلکه به امد دیدارت …اکنون دیدمت و به
دستت دادمش..از تمام دنیا که حاضرم نباشه و تو باشی کنارم ُ همین دل را بیشتر
ندارم …میسپارم به دستت…بگذارش بر سر دل خودت …دلم ازان تو ولی برایم نگاه
دارش …پاک و زیبا نگاه دارش همچون نگاه پاکت و همچون چشمان روح ربایت.
تو این یک سال همه چی و تجربه کردیم . از همه چی حرف زدیم. از سختیهامون
خوشیهامون. همه رو دوتایی شریک بودیم هیچ کس نتونست طنابی و که بین دلامون
کشیدیم و پاره کنه چون همیشه همونی بودیم که هستیم.
دوست دارم تمام لحظه به لحظه زندگیمو یاداوری کنم ولی خیلی وقت صرف
میکنه.تو دلامون نگهش میداریم تا وقتی که واسه همیشه دستامون تو دست هم
قرار گرفت واسه کوچیک ترا تعریفش کنیم.
معمولا سالگردا دو طرف به هم هدیه میدن منم میخوام به شیشه ی عمرم ُ دلم و
هدیه بدم و از همین جا بهش بگم فدای اون چشمای سیاه مثل کهکشونت خیلی
دوستت دارم .دوست دارم فقط به تو نگاه کنم دستم فقط تو دست تو باشه .فقط تو
بهم بگی …در عوض تو هم فقط مال من باشی .من دلم میخواد با هم بریم یه جایی
که هیچ کس نباشه که حتی اسمت و یاد بگیره چه برسه به اینکه صدات کنه . یه
جایی مثل جزیره گر چه تو خودت برمودایی!!

دیدی فواره ها تو راه اسمون می شکنن؟؟دیدی گل سرخ وقتی میخواد
برای پروانه جا واکنه دیواره های قلبش اروم اروم ترک میخوره ؟؟
من یه وقتهایی اونجوری دوست دارم
من تا هر زمان بخواهی دوستت دارم . تو به همه ی دنیا می ارزی من در کنارت
زندگی خواهم کرد در کنارت جان خواهم داد و خاک کعبه ی تو خواهم شد .
در ضمن فکر نکن من از اون همسفرهایی هستم که در بین راه خسته میشن و
شهامت اعتراف هم ندارن من تا ابد با توأم اسوده تر از اغاز سطر های اول.

من هدیه خودمو دادم ببینم تو چی هدیه میدی ![]()
خانم اتشین
نوامبر 5, 2005
خوشحالم آخه تو برگشتی به کنارم
خوشحالم که دوباره تورو دارم
لب هاتو لب هاتو دوست دارم
خوشحالم که واسه دیدن تو بی قرارم
خوشحالم که کینه از تو ندارم
لب هاتو لب هاتو دوست دارم
با عشقت عمریه سوختم و ساختم قلبم رو واسه ی ناز تو باختم
از اول از اول تورو شناختم
بارون زد اشکای خیسمو تو ندیدی
آفتاب شد گرمی دستامو نفهمیدی
تو فصل بی عشقی طعم لب هامو تو نچشیدی
حالا که موندی و موندمو موندیم دلمو خوندی و خوندم و خوندیم
حالا که لبریز از شورو حالیم خوشحالم خوشحالم
حالا که هستی هستم و هستیم عهدتو بستی و بستم و بستیم
حالا که مثل گذشته با همیم خوشحالم خوشحالم

گل سرخ


