خون رومئو مي ريزد
خون رومئو مي ريزد
اما نه آن گونه كه به چشم آيد
به ياد تمام بچه هاي پانچو پوش و تعمير گاه هاي اطراف و خانه هاي معروف
رومئو سيگاري دود كرده است و با دقت به اگزوز ماشينش خيره گشته
براي رومئو امشب هم يك شب معمولي ديگر است
و او تنها پليس حرومزاده اي را كشته
و رفقا زير نور خيابان جمعند و از فرط هيجان بالا و پايين مي پرند
همه ي مردم دنيا هم با هم نمي توانستند جان آن پليس را از مرگ برهانند
“او مرد به تقاص خون برادرم كه مثل سگ در خيابان كشته شدو چاقويش حتي
كنارش نبود”
وقتي رومئو سگار مي خواهد همه ي دست ها پي سيگار در جيب ها مي رود
و فرانكي پشت شانه ي او مي زند و برايش فندك آتش مي كند
و بطري خالي را به سمت مرد شير فروش پرتاب مي كند
و مي داند او هم اگر جربزه اش را داشت مي توانست مثل رومئو باشد
خون رومئو مي ريزد
اما نه آن گونه كه به چشم آيد
يك نفر در تلفن عمومي نعره مي كشد و رومئو صداي راديوي ماشينش را تا ته زياد كره است
در حالي كه گلوله اي در سينه دارد و از درد روي ماشينش خم شده است
و كفش هايش از خون پر شده اند
اما دوستانش مي گويند همه چيز براي او رو به راه است
زير نور مهتاب رومئو خون را از دستگيره پاك مي كند
و رفقايش را با شلوار هاي پاچه گشادشان تنها مي گذارد
و مي داند همه ي آنها مي خواهند مثل او قهرمان باشند
خون رومئو مي ريزد
هنگامي كه بليط را از باجه ي سينما مي گيردو خون او مي ريزد داخل بالكن سينما
و او بدون صدا خواهد مرد مثل هر قهرمان واقعي ديگر
مثل فرشته اي كه با گلوله كشته مي شود
وخون رومئو مي ريزد
و خون رومئو مي ريزد
و خون رومئو مي ريزد
Archive for آوریل, 2006
خون رومئو می ریزد
آوریل 27, 2006مرا با عينك آفتابيم به خاك بسپاريد …
آوریل 9, 2006در خانه اي سرد ، بالاي خيابان ساليوان ، آخرين كسي كه شلوار فاق کوتاه مي پوشيد ، در شرف مردن بود .عينك آفتابي به چشم داشت و به همين دليل كسي نمي توانست تشخيص بدهد كه او گريه مي كرد يا نه . همه معتادها و همه علاف ها و همين طور همه كافه دارها دور تختش جمع شده بودند .
وصيت كرد تا تكليف اموالش را روشن كند و آخرين كلمه ها را به زبان آورد:
گفت : ( كفش هايم را براي مادرم بفرستيد ، بلوزم را به جا لباسي آويزان كنيد . گيتارم را در ميدان واشنگتن بسوزانيد . براي اينكه هيچ گاه ياد نگرفتم كه آن را چگونه بنوازم . خانه ام را به يك آدم مستمند بدهيد و بگوئيد كه اجاره آن تمام و كمال پرداخت شده .پول ها و موادم را خودتان برداريد ، ولي مرا با عينك آفتابيم به خاك بسپاريد . مرا با عينك آفتابيم به خاك بسپاريد دوستان ، با عينك آفتابيم .
گيتارم را در ميدان واشنگتن بسوزانيد ولي مرا با عينك آفتابيم به خاك بسپاريد .)
گفت : ( موادش را به كسي بدهيد كه آنها را مي خواهد . شعر هايم را به كسي بدهيد كه آنها را مي خواند. زير كافه برايم قبري بكنيد ، و آهنگ غم انگيزي پخش كنيد . همه را شاد و شنگول كنيد در لحظه اي كه مردم ، و مرا با عينك آفتابيم به خاك بسپاريد . مرا با عينك آفتابيم به خاك بسپاريد دوستان ، با عينك آفتابيم . گيتارم را در ميدان واشنگتن بسوزانيد ولي مرا با عينك آفتابيم به خاك بسپاريد .)
كفش هاي راحتي اش را پرت كرديم وسط خيابان ، بلوزش را گذاشتيم همانجا ، روي زمين . گيتارش را فروختيم در كافه گوشه خيابان به كسي كه مي دانست چگونه آن را بنوازد . موادش را دود كرديم . پول هايش را خرج كرديم. شعر هايش را دور ريختيم . باب ، نوارهايش را برداشت ، و اد ، كتابهايش را ، و من هم عينك آفتابي فكسني آن بدبخت را برداشتم .
گفت : (مرا با عينك آفتابيم به خاك بسپاريد دوستان ،
با عينك آفتابيم .
گيتارم را در ميدان واشنگتن بسوزانيد
ولي مرا با عينك آفتابيم به خاك بسپاريد .)![]()