امروز خانم بهجت قرار بود سندهای سیمبلز و بده من بزنم ولی خانم معماری بهش گفت به من یاد بده
ایییش اینا ۱۰ بار نشستن کار کردن بازم یاد نگرفتن 
حالا سیمبلز هم ناز کرد قطع شد بانک هم شلوغ شد واسه همین معماری رفت پشت باجه نشست تحویلداری کنه 
بهجت آمد به من گفت : بیا تو، کار کن. منم چون اسکن امضا داشتم بهش گفتم اگه اسکن نکنم انتظاری غر میزنه بزار کارامو تموم کنم بعد میام پیشت
خلاصه نزدیک ۶۰۰ تا اسکن دیگه مونده بود که من تا ۳:۳۰ داشتم کار میکردم و فقط تونستم ۱۰۰ تاشو بزنم
انتظاری اول بهم گفت: اگه میبینی به این زودیا تموم نمیشه به بچه ها بگم وایسند باهم بزنید زودتر تموم شه ولی من گفتم: من ۲-۳ روزه تمومش میکنم!
اول باورش نشدوقتی دید ۱۰۰ تا امضا زدم گفت:پس نمیخواد ساعت بیشتری بمونید 
حالا قرار شد فردا خانم معماری سیمبلز بزنه بقیه روزا من بزنم تا وقتی بهجت میره مرخصی من به مشکلی بر نخورم
خلاصه این انگشت کوچیکم که بهت گفته بودم یادته؟ اون دیگه حرکت نمیکنه 
وقتی یه کاری به عهدم میزارن تا تمومش نکنم دلم آروم نمیگیره این یعنی اصلاً تو زندگیم خونسرد نیستم
بیچاره تو 