Archive for مارس, 2008

عیدت مبارک

مارس 29, 2008

پارسال با همه ی خوبیها و بدیهاش رفت و خاطره شد

عیدت مبارک علی عزیزم سالی پر از موفقیت و سلامت را برات آرزو میکنم 

انگار قرار بود بیایم از عید بنویسیم ولی من یکی هر وقت میام پای نت فقط بلدم صفحه ی یاهو رو باز کنم وباهات چت کنم همیشه هم که تو اول میشی

الانم چون رفتی مسافرت که امیدوارم خیلی خیلی بهت خوش بگذره و سفر بیاد ماندنی برات بشه آمدم وبلاگ و آپ کنم و از این طریق بهت بگم دلم برات اندازه ی سوراخ جوراب مورچه شده

ایشاله سال دیگه باهم بریم شمال (من چشم ندارم ببینم تو تنهایی میری گردش)

سال خوبی برامون بود همدیگرو از نزدیک دیدیم و دوتامون رفتیم سر کار

مـن هنوز کشــتة اون شیطنتِ نازِ چشــاتـم
تــو رگام به جای خون عشقِ تواِ، عـزیز باهاتم

هنـوز آغوشِ ترانهَ‌م پُـره از عطــرِ نفــس هات
حاضـرم بمیرم اما هیــچ موقع نـریزه اشکات

آبــروی قــصه هامی تـویی حیثیتِ شــعرام
همـة دنیا می دونن مـن هنوزم تورو می خوام

هنوزم به زیــرِ پاهات گــلِ رازقی می ریــزم
لایقِ پرسه زدن نیست بی تو هیچ خکی عزیـزم

به خدا هیچ جای دنیا رنـگِ چشـماتُ ندیدم
برقِ خوبِ زندگی رو تـوی چــشمای تو دیدم

هنوزم خلوتِ دستام بــوسه هاتـو کــم می یاره
هیچ گلی بـرام عــزیـزم عــطر مـوهـاتو نـداره

پیشِ حرمــتِ قـدم هات همه واژه هام حقیرن
تو که نیستی واژه هامم دستامو نَه نمی گیرن

من هنوزم کــه هنوزه به چشات می گم ستاره
دلِ پاپَتیم عزیــزم جــز تو هیچ کس رو نداره

 

تولدت مبارک همسر عزیزم

مارس 11, 2008

همین حسی که دارم حتی وقتی از تو دورم ، تلخ و بیمارم ، چقدر خوبه…

 

همین بس که میدونم خوبهِ خوبی خوابهِ خوابی من که بیدارم ، چقدر خوبه…

 

همین بغضی که دارم همین سازه شکسته دلیل از تو مردن از تو رفتن تا تو برگشتن ، چقدر خوبه…

 

همین اشکی که غلطید ، همین دستی که لرزید ، همین دردی که پیچید از غم ِ تو، در صدای ِ من ، چقدر خوبه…

 

چقدر خوبه که هستی اگه حتی بدِ بد اگه حتی غریبه مثل سایه پا به پای من ، چقدر خوبه…

 

جه بی نور ستاره همین که تو بخندی ، چه بیرنگ اقاقی پیش ِ لبهات وقت شکفتن ، چقدر خوبه…

 

همین حرفی که کم شد از لب ِ من تا ترانه از تو پر باشه ، چقدر خوبه…

 

همین وزنی که گم شد تا دوباره عاشقانه از تو پر باشه ، چقدر خوبه

تولدت مبارک