Archive for سپتامبر, 2008

قاب

سپتامبر 27, 2008

پشت قاب شیشه ی پنجره ای

که شب های من و با خود می بره

اونجا که گذشته هام،

مثل تصویر از تو قابش می گذره

پشت قاب بی نفس

مثل اون پرنده که دلش گرفته تو قفس

مثل اون حقیقت رفته به باد

من و با خود می بره مثل رویا توی خواب

پرچونگی های دلم

سپتامبر 2, 2008

وقتی دل تنگ میشم حاضرم همه آن چیزایی که خدا بهم داده و ازم بگیره و فقط تو پیشم باشی

وقتی تو پیشمی همه دنیا مال منه ….آسمون …ماه….خورشید….شادیها…زیبائیها…دیگه چیزی نیست

که نداشته باشم.

فدای قد و بالات …فدای ناز خریدنات…فدای آن حرفهای قشنگ و آروم کنندت که همیشه مسکنی واسه

قلب تنهام

 

دلم یه شاخه گل ِ زرد می خواد
زرد ِ زرد ِ زرد
درست مثل خورشید
کی می گه زرد رنگ بدیه؟

دلم تو را می خواهد
به تمامی !
کاش بیایی
و
من را  به باغ ستاره ها ببری
(دلم یه بغل ستاره می خواد
می چینی برام ؟!)

دلم یه لبخند می خواد
که رو لبت بمونه

دلم یه عالمه امنیت می خواد

دلم سردشه
یه آغوش گرم می خواد
که توش گم شه

تو نیستی
سکوت اما هست
آسمان ِ من نیست
رنگ آبی اش اما هست
دل ِ من چقدر تنهاست زیر اینهمه سقف

دلم می خواد فردا با لبخند از خواب بیدارشم !
دلم می خواد بیدار که شدم همه جا پر باشه از عطر ِ گل ِ مریم
همین !!!!

دلم میخواد ماه رمضون سال دیگه باهم سحری بخوریم و روزمونو با لبخند به سوی آسمون باز کنیم

دوست دارم عشق من