Archive for اکتبر, 2008

I missed you…

اکتبر 10, 2008

کاشکی عشق دیروز هنوز میون ما بود

واسه من توی قلبت هنوز یه ذره جا بود

میخوای تنهام بذاری با این دل دیوونه

میگی سیری از من به صدهزار بهونه

من دوستت دارم . عاشقتم . اینجوری آزارم نده

جواب رد به این قلب گرفتارم نده

اکتبر 3, 2008

میدونم از کارم اعصابت خورد میشه میدونم دارم اذیتت میکنم ولی باور کن دست خودم نیست خودمم

دارم عذاب میکشم ولی نمیدونم چکار کنم اینقده  میترسم که از صبح جرآت نکردم بهت اس ام اس بدم

گفتم بیام اینجا باهات حرف بزنم گذاشتم خودت هر موقع دلت تنگ شد و تونستی بی ادبی دیشبمو

فراموش کنی بیای و باهام حرف بزنی.علی من این کارو بی منظور میکنم توروخدا یه وقت فکر نکنی

نسبت بهت بیتفاوتم و کارمو بهت ترجیح میدم بالاخره یه راهی براش پیدا میکنم فقط ازت میخوام یه

فرصت دیگه بهم بدی و اینو بذاری پای خستگیم.

یه فکر بکر کردم که اگه دوست داشتی بشنوی بدآ بهت میگم

فقط جون ملیحت منو ببخش و بازم مثل قدیما دوسم داشته باش

دیگه نمیدونم چه جوری ازت معذرت خواهی کنم

منو ببخش

از تو بهتر مگه میشه پیدا

عشقت تو قصه مگه میشه جا

خوب میدونم اهل آسمونی

اگه بری زمین میشه تنها