Archive for نوامبر, 2008

دوست دارم

نوامبر 26, 2008

 

یادمون باشه

نوامبر 24, 2008

یادمون باشه واسه کنار هم بودن فرصت زیادی نداریم چون هممون مسافریم.

یادمون باشه واسه دوست داشتن همدیگه فرصت زیادی نداریم پس چرا معطلی؟

یادمون باشه واسه به یاد هم بودن نه فاصله مطرحه نه زمان پس تا هستیم به یاد هم باشیم.

یادمون باشه عزیزارو به حکم عزیز بودنشون ببخشیم و دلگیری هامونو زیر پا له کنیم چون فرصت موندن کوتاه.

یادمون باشه آدمارو دوست داشته باشیم زمین و دوست داشته باشیم خدارو دوست داشته باشیم به حرمت همون فرصت کوتاه.

یادمون باشه فلسفه امدنمون دوست داشتن بود  عشق ورزیدن بود زندگی بخشیدن بود نه…نفرت و دشمنی و فراموشی.

اینجوری زمانی که مسافر شدی و سفر کردی واسه همه اونائی که به یادشون بودی دوستشون داشتی و حرمتشونو نگه داشتی   زنده ای

و این یعنی ماندگاری تا ابد!

عزیز دلم:

یادمون باشه زندگی مشترک یعنی مقاومت . گذشت . همدردی .بخشش .تلاش برای رسیدن به آرامش

پس باید یاد بگیریم در مقابل مشکلات مقاومت کینم و با کوچکترین چیز میدونو خالی نکنیم

جاری شدن درون تاریکی

نوامبر 3, 2008

به تو خواهم رسید

می دونم جایی دور از اینجا هستی

اونجا خیلی تاریک و همینقدر سرده

می دونم که باید بیام اونجا

تمام رویاهای بر باد رفته

که اونها رو ترک می کنم

مرا به نزدیک شدن می خوانند

مرا به جاری شدن درون تاریکی می خوانند

تورا صدا می زنم ، تنها صدای باد را می شنوم

و همه جا را می گردم ، تنها سایه ها را پیدا می کنم

تو می خواهی خودت را به من نشان دهی

صداها ، آنها را می شنوم که از پشت مرا می خوانند

اشباح ، به آرامی درون من می سوزند

تو می خواهی به من نشانه ای بدهی

کم کم ناپدید می شوی

تو سرگردان و آواره درون تاریکی جاری می شوی

نمی توانم ببینم ، نمی توانم باور کنم

من احتیاج دارم تو را جستجو کنم
 
تمام خاطرات

تمام رویاهای من از تو

درون من هستند

به من می گویند باید چه کار کنم

صدایم را می شنوی؟

واقعا دارم وقتم را تلف می کنم؟

واقعا تو به من نزدیکی؟

واقعا تو تنها در رویای منی؟

واقعا؟ واقعا؟