به ياد آرزوهايم سكوتي ميكنم بالاتر از فرياد
از جمعه كه رفتي 3 بار خوابتو ديدم .بار اول زنگ زدي بهم داشتي تعريف ميكردي كه انجا باهاتون چكار ميكنن شنيدن صدات منو خيلي آروم كرد.
بار دوم خواب ديدم آمدي پيشم نشستي دستتو انداختي دور كمرم آن دستمم گذاشتي تو دستت . با اين خوابام بيشتر دلم تنگ ميشد و بيشتر دوست داشتم پيشم بودي از نزيك بغلم ميكردي.
يكشنبه زنگ زدي شايد 4 دقيقه هم نشد ولي همين كلي دلتنگيمو كم كرد و شبا راحتر خوابيدم.
بار سوم خواب خوبي نديدم بدجنس شده بودي
خواب ديدم يه جا قرار گذاشته بوديم كه باهم بريم دربند من تو راه بودم بهت زنگ زدم كه زود بيا تو گفتي من . منم ناراحت و افسرده كه تو ديگه دوسم نداري نميدونستم بايد كجا برم خيلي دنيا برام وحشتناك شده بود . احساس ميكردم تنها شدم آدما دارن بهم حمله ميكنن يه وقت تو بيداري منو تنها نذاري بري كه تنهاهيش صدبرابر ترسناكتر از خوابي كه ديدم.
خدا ميخوام ببينمش بهم نگو نميشه